خرید بک لینک

طلا را به وسیله آتش....زن را به وسیله طلا ....و مرد را به وسیله زن امتحان کنید

+ نوشته شده در سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت توسط صابر صالحیان متی کلایی  | 

برچسب: نویسنده: نیکی نجفی تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1402 ساعت: 16:23

یارو زبونش میگرفته ، میره داروخونه میگه: آقا دیب داری؟کارمند داروخونه میگه: دیب دیگه چیه؟یارو جواب میده: دیب دیگه - این ورش دیب داره ، اون ورش دیب داره.کارمنده میگه: ولله ما تا حالا دیب نشنیدیم - چی هست این دیب ؟!یارو میگه: بابا دیب ، دیبطرف میبینه نمیفهمه ، میره به رئیس داروخونه میگه - اون میاد میپرسه: چی میخوای عزیزم ؟!یارو میگه: دیب!رئیس میپرسه: دیب دیگه چیه؟!یارو میگه: بابا دیب دیگه - این ورش دیب داره ، اون ورش دیب داره.رئیس داروخونه میگه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟!یارو میگه: آره بابا - خودم دائم مصرف دارم، شما نمیدونید دیب چیه؟رئیس هم هر کاری میکنه ، نمیتونه سر در بیاره و کلافه میشه ... یکی از کارمندای داروخونه برای خود شیرینی، میاد جلو و میگه: یکی از بچههای داروخونه مثل همین آقا زبونش میگیره، فکر کنم بفهمه این چی میخواد - اما الان شیفتش نیست.رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه ، گفت: اشکال نداره - یکی بره دنبالش، سریع برش داره بیارتش.میرن اون کارمنده رو میارن - وقتی میرسه، از یارو میپرسه: چی میخوای؟!یارو میگه: دیب!کارمنده میگه: دیب؟!یارو: آرهکارمنه میگه: که این ورش دیب داره ، اون ورش دیب داره؟!یارو: آرهکارمند: داریم! چطور نفهمیدن تو چی میخوای؟!همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی میخواد - کارمنده سریع میره توی انبار و دیب رو میذاره توی یه پلاستیک مشکی و میاره میده به یارو و اونم میره پی کارش.همه جمع میشن دور اون کارمند و با کنجکاوی میپرسن: چی میخواست این?!کارمنده میگه: دیب!میپرسن: دیب؟دیب دیگه چیه؟!میگه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!رئیس شاکی میشه و میگه: اینجوری فایده نداره - برو

برچسب: نویسنده: نیکی نجفی تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1402 ساعت: 16:23

صفحه بندی